مقدمه:

معماری به مثابه اثر هنری، ‌واقعیت ها یا ارزش های برتر را معین می سازد. معماری بیانی بصری از ایده ها به دست می دهد. ایده هایی که چیزی را برای بشر معنادار می کنند، چرا که به واقعیت سامان می بخشند. معماری به عنوان یک هنر اصیل نمایانگر فرهنگ و تمدن هر قوم و ملتی می باشد. بنابراین جهت فهم کامل بشریت و عقاید وی اعم از اینکه در گذشته باشد یا حال، به نوعی نیازمند بررسی معماری آنها می باشیم. در اهمیت معماری و فواید و کارایی آن شکی وجود ندارد. اما با ورود معماری مدرن، تحولی ویژه در معماری ایجاد شد و تحولاتی در هنرهای دیگر و حتی تفکر بشریت به وجود آورد. حال دیگر نمی توان با ورود این سبک از معماری ویژگی خاصی را برای معماری های مختلف برشمرد و به نوعی یکنواختی را به ارمغان آورد. در این بحث سعی بر آن است که نشان داده شود معماری پست مدرن و مدرن چه ویژگی هایی دارند و با بررسی هر یک تشابه و تمایز آنها نمایان شود. اما سؤالاتی در اینجا مطرح می شود از جمله این که آیا معماری مدرن یا پست مدرن به یکباره ایجاد شدند؟ آیا اینها تابع بی چون و چرای نیاز زمانه ی خود می باشند؟ آیا معماری مدرن و ایجاد آن مفید بوده یا نه؟ آیا معماری پست مدرن واکنشی در برابر سطح معماری مدرن است؟ آیا معماری پست مدرن توانسته است کمبودها و کاستی های معماری مدرن را جوابگو باشد؟ جهت پاسخ به سؤالاتی از این قبیل ابتدا به بررسی دو سبک معماری پرداخته شده و سپس چگونگی شکل گیری و ویژگی هر یک بیان می شود تا بتوان شباهت ها و تمایز این دو سبک معماری را دریافت.
اصطلاح پست مدرن برای نخستین بار از حدود 1976 در جهان هنر مورد استفاده قرار گرفت و در کل تمایلی را تحت پوشش قرار می دهد که در برابر مدرنیسم جذبی به وجود آمده است. مبنای معماری مدرن که، سبکی غالب و جهان گیر در سده ی بیستم میلادی بود ریشه در تحولاتی دارد که خاستگاه آن شهر فلورانس در شمال ایتالیا در حدود 400 سال پیش از ظهور معماری مدرن بوده است. جهان مدرن در مقابل دنیای کهن منظر متفاوتی از هستی ارائه می دهد که برخاسته از باورهای عقلی و انسانی مدار است (قبادیان، 1382 :17). معماری مدرن به صورت یک مکتب معماری با مبنای نظری مدون و بناهای ساخته شده بر اساس اندیشه ی مدرن از اواخر قرن 19 میلادی شکل گرفت. این معماری در شهر شیکاگو آمریکا و در اروپا در شهرهای پاریس، برلین و وین شناخته شد (قبادیان، 1382 :30). معماری پست مدرن از دهه ی شصت میلادی به صورت موضوع و سبک مهمی مطرح شد و انتقادهای زیربنایی به اندیشه ی منطق گرایی و تکنولوژی مدار معماری مدرن وارد شد. رابرت ونتوری اصول فلسفی مدرن را زیر سؤال برد و بینش تکنولوژی مدار را رد کرد و به جای آن خواهان توجه به خصوصیات انسانی مدار گردید. ونتوری شعار کمتر بیشتر است میس وندر روهه را با کمتر کسل کننده است جواب داد. از نظر وی معماری تنها یک تکنیک و تکنولوژی نیست بلکه مسئله ی پیچیده ای در ساختمان وجود دارد که نمی توان نادیده گرفت. وی سبک بین المللی را مردود و به جای آن معتقد به زمینه گرایی شد زیرا هر بنایی بر اساس زمینه های فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و کاربردی و شرایط خاص آن طراحی می شود (قبادیان، 1382 :100).

معماری مدرن

معماری مدرن به عنوان نقطه عطفی در تاریخ معماری غرب یا به عبارتی در تاریخ معماری جهان بود زیرا برای اولین بار نگرش از سنت، تاریخ و گذشته به عنوان منبع الهام معماری تغییر جهت داد و آینده و پیشرفت به عنوان موضوع و هدف اصلی معماری مطرح شد. معماران و نظریه پردازان مدرن سعی می کردند معماری را به عنوان علم و تکنولوژی با جهان در حال تحول همگون سازند (قبادیان، 1382: 84). معماری مدرن در قالب سبک جهانی ظهور کرد سبکی که پس از جنگ جهانی اول ریشه دواند و در بازسازی اروپا در دوره پس از جنگ جهانی دوم اشاعه یافت. این سبک داعیه ی آن داشت تا با کنار گذاشتن بی برنامگی و مدیریت سنتی از طریق اتخاذ یک نظام معماری جهانی فرآیند معماری و طراحی ساختمان را اصلاح کند. این معماری جدید با موازین عقلی، سازماندهی شده بود و از کارآمدترین مصالح نظیر بتن، فولاد و شیشه استفاده می کرد (مالپاس، 1386 :4).
معماری مدرن تازه و همگانی است و ریشه در مفاهیم ساختمانی دارد که با یک جامعه ی صنعتی جدید مناسب است به گونه ای که دگرگونی و ترکیب آن، جامعه ای در حال آزمون و شدن را هدف می گیرد. فضا در آن با خواص فیزیکی مشابه به کار گرفته می شود. از فرم مجرد استفاده می کند و گرایش به معماری ناب دارد (جودت، 1384: 78). سنجش معماری مدرن معمولاً متوجه مفهوم عملکردگرایی است، پس پیش از هر چیزی به سودمندی و کارایی توجه دارد. حتی برخی معتقدند مدرنیسم بنده ی قدرت حاکمیت سرمایه داری بوده و معماری را قربانی کرده است که به معنای این است که فرم ها به صورت منطقی از نیازها و منابع کمی قابل دریافتند (نوروز برازجانی، 1382: 93). هدف معماری مدرن در اولین مرحله به قول میس وندر روهه «کم بیش است» بود و نیز برانکوچی می گوید «سادگی هدف هنر نیست ولی شخص در رهیافت به معنی حقیقی چیزها، علی رغم میل خود به سادگی می رسد». در این سکنی گزینی جدید این نوع از سادگی واقعیت یافته است. اما هدف در اینجا به سادگی محدود نشد. گیدبن دومین مرحله ی رشد معماری مدرن را «انسانی کردن شهری» و سومین مرحله را تجلی «یادمان گرایی جدید» که عبارت از خلق ساختمان هایی است که زندگی اجتماعی، آیینی و اشتراکی انسان ها را نمادین می کند تعریف کرده است. او در سال 1954 «منطقه گرایی جدید» را به عنوان نکته ی چهارم اضافه کرده و اظهار می کند معماری قبل از ساختن هر پلانی ناگزیر طریقه ی زندگی در مکان را بررسی می کند (نوروز برازجانی، 1382: 97). معماری مدرن به سه دوره ی اولیه، متعالی و متأخر تقسیم می شود که مدرن اولیه خود به سه سبک شیکاگو، نهضت هنر و جنبش فوتورسیم تقسیم می شود. معماری مدرن متعالی یا به عبارتی اوج معماری مدرن در بین دو جنگ جهانی اول و دوم یعنی عمدتاً در دهه ی بیست و سی میلادی در اروپا شکل گرفت و در دوره ی مدرن اولیه کماکان سبک های تاریخ گرایی همچون نئوکلاسیک، رمانتیک و به خصوص التقاطی به عنوان سبک های مهم و رایج در غرب حایز اهمیت بودند. یکی از موضوعات کلیدی و بسیار مهم در دوره ی مدرن تعالی مسئله ی صنعت، تولیدات صنعتی و تکنولوژی بود (قبادیان، 1382: 50). لوکوربوزیه استفاده از تیرآهن و بتن و پیش ساختگی را مسیر معماری آینده تلقی کرده و تنها راه حل شهرهای آینده را بلندمرتبه سازی و پیش ساختگی می داند. معماری مدرن متأخر را می توان بعد از جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه ی 70 محسوب کرد (قبادیان، 1382: 63).
تحولات رخ داده در حوزه ی معماری در سه دهه ی پایانی قرن گذشته سبب متزلزل ساختن ارکان تنها سبک فراگیر و جهانی در بخش عمده ای از قرن بیستم یعنی معماری مدرن گردید. این تحولات ریشه در تغییرات بنیادی فکری و اجتماعی و دگرگونی نگرش نسبت به خود و جهان پیرامون در غرب داشته است (قبادیان، 1382: 89). اما به زعم جنکز شهرک هایی که اصول بنیادی آن بر عقل گرایی جهان شمول و مهندسی محیط کار استوار بوده است نقطه ی اوج مدرنیسم در حوزه معماری به شمار می رود (مالپاس، 1386: 5). نظریه عملکردگرایی مدرن بر این باور است که معماری صرفاً با تحلیل علمی برنامه برای تعیین و برآورد نیازهای کارفرما عمل می کند (کیت نسبیت، 1386: 88) و مدرنیسم با کاربرد و طبیعت که هر دو ساختاری انداموارند رابطه ی ستیزه جویانه ای داشته است. در میان مدرنیسم ها لوکوربوزیه تقریباً تنها کسی است که به جست و جوی یک نظام تناسباتی انسان محور و مدولار پرداخت (کیت نسبیت، 1386: 98). مایکل گریوز می گوید جنبش مدرن با رد نمود انسانی یا انسان گرایی معماری پیشین، شکل شاعرانه را به نفع هندسه های غیر تمثیلی و انتزاعی تضعیف کرد. معماری مدرن با محدود ساختن هشیارانه مسائل به مشکلاتی که باید حل کند راه حل هایی ارائه می دهد که ناب و خالص بوده، با این وجود آزار دهنده و ملال آورند. در نتیجه معماری مدرن با علم مدرن شعر یا هنر که جملگی پیچیدگی و تضاد را دریافته اند هم سطح نیست (کیت نسبیت، 1386: 125). معماری مدرن قیاس ماشینی را به جای قیاس ارگانیک پذیرفت. اگر ماشین اغلب بر پایه ی نظام های طبیعی طراحی می شوند اما کاربرد الگویی فرمال، معماری را از ارجاع مستقیم به طبیعت بازداشت.